غزل زرد

کسی بی خبر آمد مرا دست خودم داد

کسی مثل خودم غم کسی مثل خودم شاد

کسی مثل پرستو در اندیشه ی پرواز

کسی بسته و آزاد اسیره قفس باز

کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم

کسی ساده کسی صاف کسی در هم و برهم

کسی پر از ترانه  کسی مثل خودم لال

کسی سرخ و رسیده  کسی سبز و کسی کال

کسی مثل تو ای دوست  مرا یک شبه رویاند

کسی مرثیه آورد برای دل من خواند

من از خواب پریدم شدم یک غزل زرد

و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می گرد

/ 189 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی

ایول منم دارم همون اهنگو میگوشم...[پلک] فوق العادس اهنگش....

اره بخند...وقتی میخندی غم کاری باهام نداره...بخند ک این غصه دیگه سر به سرم نذاره...[لبخند]

اره درسته گفتم بیخیال چون فک میکنم ب اندازه کافی تو اتفاقای قبلی بودیم... شبت رنگین کمونی! بابت اهنگ هم قابل نداشت [لبخند]

جوجوی من الان ک خوابی اروم رو موهات دست میکشم...ببین عزیزم تو ب اندازه ای ک باید غصه خوردی حتی خیلی بیشتر از اون که مستحقش بودی.الان نوبت خودته اینکه به خودت فک کنی اینکه برای یه بارم که شده به خودت بگی که همه چی بود گذشت تموم شد.باید به خودت فکر کنی اینکه چه کاری باعث خوشحالیت میشه اینکه چیکار میتونی بکنی تا هم خودت هم کسایی ک دوسشون داری مخصوصا خونوادت خوشحال باشین.چون تو عزیزم لیاقت اینو داری که خوشحال باشی...اینو ب عنوان یه تعارف نمیگم کاملا جدی گفتم...هرچقد دلتنگی و ناراحتی بوده تو کشیدی به اندازه یه عمر اما الان دیگه کافیه،الان وقتشه که همه ازت یه وحید سرحال ببینن اخه اوناهم فک کنم واسه اون وحید دلشون تنگ شده...منکه اون وحیدو ندیدم ولی مطمئنم اونم مثه همین وحید الانی کلی احساساتیه! با این تفاوت که لبریز از عشق به زندگیشه...مثه الان بخاطر دیگران زندگی نمیکنه...داره واسه خودش زندگی میکنه...من میخوام اون وحیدو ببینم [لبخند]

میدونم اونقدر توی دنیای سیاهی های افکارت و دلتنگیات غرق شدی که زندگیتو اون تو دائمی میبینی ولی گلم این تویی ک میتونی تصمیم بگیری که میخوای همینجوری تو اون دنیای تاریک بمونی یا نه...معلومه اسون ترین حرف الان واست اینه که من همینجا جام خوبه و این حرفا اما این حرفارو اونقدر با خودت تکرار کردی که باورت شدی جای واست توی این زندگی بیرون از اونجا نیس...چون نمیخوای ریسک کنی حتی یه نگاه کوشولو به بیرون از اوجا بندازی ببینی چه دنیای قشنگی میتونی داشته باشی...میدونم الان میخوای بهم بگی اینا واسه من فایده نداره و این حرفا ولی درواقع این حرفارو میزنی تا خودتو راضی کنی فقط که داری درست میگی و حق کاملا با توئه! ببخشید اگه بد حرف زدم...میدونی من نمیتونم با کلی مقدمه و شعر حرف بزنم واسه همین نوشته هام قشنگ نمیشن! ولی حداقل میتونم بگم به حرفایی ک زدم ایمان دارم و همشونو بدون فکره قبلی و از ته مه های دلم گفتم! امیدوارم ی کوچولوهم که شده به حرفام فک کنی بدون اینکه بخوای خودتو راضی نگه داری...

اوف چقد حرف زدم! اینقد زیر گوشت ویز ویز کردم میترسم خوابت نبره دیگه! خوب بخوابی...[بغل]

اگه بهت بگم پرشین بلاگ ریده حقیقته!!!!!دیوانه شدم اصن نظرارو باز نمیکنه!فقط با فلفل شکن اونم ک سرعتش گننننننننننننند!اوووف! اگه میخواستم به حالت بخندم انقد سخنرانی نمیکردم واست!شاید واسه کسی مثه من ک به قول تو از دور دارم بهت نیگا میکنم اینجوری به نظر برسه ولی میدونم ک از درون ک اینجوری نیستی که!(چی گفتم!!!!) فریاد زدن ک چه عرض کنم مجبورشون میکنم عرعر کنن!والا!پس ترسی وجود نداره دیگه چون هم تو از خودت مطمئنی هم من از خودم.....!:)

اون "یادگاری" قشنگ بود...

در چه حالی امروز؟؟اسمایلو لبخند الکی تحویلم نده پلیز فقط!!!

از "بازم بخند" محسن یگانه خوشم نمیومد اصن قبلا ولی جدیدا بهش علاقه مند شدم...نظرت راجبه متن شعرش چیه؟؟[لبخند]